سلام.
امروز رفته بودم بیرون ،مرد گدایی قبای قهوه ای پوشیده بود و دستار سبزی داشت و سینی را با پارچه سبز پوشانده بود و می گرفت جلوی مردم و گدایی می کرد. از کنارش که رد شدم ،سینی را جلویم نگه داشت و من پولی نگذاشتم،بهم نگاه کرد و گفت : په تو از سید عباس نمی ترسی.؟یعنی نمی ترسی؟
تا حالا گدایی ِ این مدلی ندیده بودم و البته خیلی هم با مزه بود ....ها هاها
..........
چند وقت پیش خواب دیدم که رفته ام سینما، فضا پر تنش بود و فیلمش چنگی به دل نمی زد. فیلم که تمام شد،از سالن سینما خارج شدم و از کنار دربان رد شدم. جوان ِ بالا بلند ِ خوش تیپی بود، با خودم فکر کردم: حیف ِ جوونی به این رعنایی نیست که بیاد دربون شه؟
صبح که از خواب بیدار شدم ، نامش را به خاطر آوردم : پل نیومن!!!!
.........
مدتی پیش ، تلویزیون اسپارتاکوس پخش می کرد، تین ایج که بودم ، هنرپیشه مورد علاقه ام جین سیمونز بود، نشستم تا کمی بازی اونو ببینم و بعد برم به کارام برسم. نشون به اون نشون که نیم ساعت از فیلم گذشت .و اسپارتاکوس شورش کرد و هنوز از جین سیمونز خبری نبود....
امروز رفته بودم بیرون ،مرد گدایی قبای قهوه ای پوشیده بود و دستار سبزی داشت و سینی را با پارچه سبز پوشانده بود و می گرفت جلوی مردم و گدایی می کرد. از کنارش که رد شدم ،سینی را جلویم نگه داشت و من پولی نگذاشتم،بهم نگاه کرد و گفت : په تو از سید عباس نمی ترسی.؟یعنی نمی ترسی؟
تا حالا گدایی ِ این مدلی ندیده بودم و البته خیلی هم با مزه بود ....ها هاها
..........
چند وقت پیش خواب دیدم که رفته ام سینما، فضا پر تنش بود و فیلمش چنگی به دل نمی زد. فیلم که تمام شد،از سالن سینما خارج شدم و از کنار دربان رد شدم. جوان ِ بالا بلند ِ خوش تیپی بود، با خودم فکر کردم: حیف ِ جوونی به این رعنایی نیست که بیاد دربون شه؟
صبح که از خواب بیدار شدم ، نامش را به خاطر آوردم : پل نیومن!!!!
.........
مدتی پیش ، تلویزیون اسپارتاکوس پخش می کرد، تین ایج که بودم ، هنرپیشه مورد علاقه ام جین سیمونز بود، نشستم تا کمی بازی اونو ببینم و بعد برم به کارام برسم. نشون به اون نشون که نیم ساعت از فیلم گذشت .و اسپارتاکوس شورش کرد و هنوز از جین سیمونز خبری نبود....
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 13:17  توسط نرگس
|