تبليغاتX
...

...

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند....
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:52  توسط نرگس  | 

به روح مادر بزرگم و نگاهش :

عاشق ترین انسان ها به زندگی مادر است.

از شگفت ترین دریافت هاست ، آنگاه که یک زن در درونش ،وجه مادرانه ی خویش را کشف می کند. از شگفت ترین دریافت هاست. درک جان گرفتن انسانی در تو ، با تو ، به واسطه ی تو ، درک پا گرفتن حیات. زندگی . در تو!

انسان ها عاشق زندگی اند ، به غریزه. به آگاهی. اما گاه از زندگی هم می توان گذشت ، خیلی وقت ها پای چیز های مهم تری در میان است.. گاه از زندگی به ناچار می باید گذشت. گاه بی خبر و در یک لحظه سفر به جهان باقی آغاز می شود و تو هر چند که عاشق زندگی باشی،هر چند که استحقاق بودن داشته باشی، دیگربود می شوی .دیگر تمام شد. . راهی دیگر و دنیایی دیگر....

عاشق ترین ادم ها به زندگی مادر است. یک زن پیش از انکه مادر باشد، مثل همه ی آدم ها قادر است از زندگی بگذرد. به ناچار یا به اراده یا به ناگاه. اما ! آه از ان دم که تو فرزندی را به دنیا آورده باشی. آنگاه. مرگ ؟ هر گز. نه. من نباید بمیرم. من نمی توانم. من نباید. نباید. نباید.
فرزندم؟ من نباشم؟ فرزندم؟ چگونه بی من؟ چه کسی جز من؟ چه کسی او را خواهد پروراند؟ چه کسی راز دلش را می فهمد؟ چه کسی ؟ چه کسی جز من؟ آیا هست؟ آه آیا به فردا می رسد؟
مرگ ؟ نه خدایا ! جانم را بگیر ، مرگ نا گزیر است. اما . نه! حالا نه. دمی دیگر. بگذار فرزند من رشد کند. بگذار او را از آب و گل در آورم. بگذار بتواند بایستد. آنگاه. من . هستم.
آمنا و سلمنا....

مرگ می آید.

مظلوم ترین در گذشتگان است . زنی که کودک خردسالش را به ناچار رها می کند و می رود. تنها ترین آدم هاست در جهان باقی . می رود، حال آنکه نگاهش همیشه به دنیاست. دلش با دنیاست. دنیا آن جهان فرودین نیست ، جای اقامت فرزند خردسال اوست.وجودش آنجاست.کودکش آنجاست. تنها . بی مادر.....


امروز از صبح صدای شیون می آمد .خانم همسایه مان به واسطه ی ایست قلبی در خواب در گذشته.و حال دو کودک خردسال و نگاه نگران مادری که نیست !







+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:44  توسط نرگس  | 

...حقیقت این بود که پری دریایی در میان پریان دریایی یگانه بود.او قانون دل دخترکان دریا را شکسته بود و مه جمال ،مرد رعنای ماهیگیر را تنها، به خاطر حضور غریب و عاشقانه اش در روی زمین یا در هر کجای جهان که بود ، گرامی می داشت....

کار عاشقان جهان همین است، گذشتن از خود و رفتن تا دیگری ،او، که جان گرامی اش می دارد ،به رسم و روزگار خود جهان را تعبیر کند. و کاسبان جهان در بده بستان همیشه ی خود ، تا مقروض و وامدار نباشند به تن آدمی پیله می کنند،چون ماری بر گردن جان می پیچند و نفس آدمیزاده را می گیرند،تا پوک و تهی از هر چه مهر و مهربانی ست ،در کناری بنشیند و روز های بی شمار عمر را به امید پایان بشمرد....... و عشق اما از کسب و کار کاسبان جهان به دور است ، و در رفتن ،نماندن و گذشتن تفسیر می شود...

اهل غرق _ منیرو روانی پور.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 19:23  توسط نرگس  | 

Sun flower.

Ah, Sunflower! weary of time,
Who countest the steps of the sun,
Seeking after that sweet golden clime
Where the traveller's journey is done;

Where the youth pined away with desire
And the pale virgin shrouded in snow
Arise from their graves, and aspire
Where my Sunflower wishes to go

william Blake.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:21  توسط نرگس  | 

"غزل برای گل آفتابگردان"

نفست شکفته بادا و
ترانه ات شنیدم
گل آفتابگردان!

نگهت خجسته بادا
و شکفتن تو دیدم
گل آفتابگردان!

به سحر که خفته در باد ،صنوبر و ستاره،
تو به آب ها سپاری همه صبر و خواب خود را
تو رصد کنی ز هر سو ره آفتاب خود را.

نه بنفشه داند این راز،نه بید و رازیانه
دم همتی شگفت است تو را در این میانه.

تو همه در این تکاپو
که حضور زندگی نیست
به غیر آرزوها

و به راه آرزوها
همه عمر،جست و جو ها.

من و پویه ی رهایی
وگرم به نوبت عمر
رهیدنی نباشد

تو و جستجو
وگر چند ، رسیدنی نباشد

چه دعات گویم ای گل!
تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی
شده اتحاد معشوق به عاشق از تو

نگهی به خویشتن کن
که خود آفتاب گشتی !

م_ سرشک



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14:38  توسط نرگس  | 

fair is foul,and foul is fair...
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:12  توسط نرگس  | 

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 9:32  توسط نرگس  | 

سلام.
دوستی می گفت: حالا امروز روز ِ "مرد" و "پدر" است،یا اینکه تنها روز ِ " پدر "است؟
عرض کردم خدمتشان ، از آنجا که در یک سال ِ خدا اصولا سیصد و شصت و پنج روز ش ، روز ِ "مرد" است، بی گمان امروز فقط روزِ "پدر " است.

این روز بر همه ی پدر ها و از جمله بر پدر عزیز ِ خودم مبارک و نیکو باد!
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:20  توسط نرگس  | 

میلاد حضرت علی مبارک باد.
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 17:32  توسط نرگس  |