دلم می خواست تا ته دنیا می رفتم
زیر باران...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 21:14  توسط نرگس
|
زیر باران...
بیا زودتر چیز ها را ببینیم!
بیبن!
عقربک های فواره در صفحه حوض٬
زمان را به گردی بدل می کنند...
"سهراب"
روزگاری که حتی گل فروشی هایش همیشه بهار شان مصنوعی ست......
به قصد قربت یا غربت.
بیگانه یا آشنا.
تنها یا با دیگران.
هر جا!
هر جا که بروی !
همیشه خودت را با خودت می بری.......