تبليغاتX
...

...

دلم می خواست تا ته دنیا می رفتم

زیر باران...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 21:14  توسط نرگس  | 

بیا زندگی را بدزدیم!

بیا زودتر چیز ها را ببینیم!

بیبن!

عقربک های فواره در صفحه حوض٬

زمان را به گردی بدل می کنند...

"سهراب"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:27  توسط نرگس  | 

......همچنان که عاقبت پس از همه شب بدمد سحر...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:18  توسط نرگس  | 

روزگار دشواری ست برای زیستن.

روزگاری که حتی گل فروشی هایش همیشه بهار شان مصنوعی ست......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:57  توسط نرگس  | 

نزدیک یا دور.

 به قصد قربت یا غربت.

بیگانه یا آشنا.

تنها یا با دیگران.

 هر جا!

 هر جا که بروی !

همیشه خودت را با خودت می بری.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:34  توسط نرگس  |