امروز رفته بودم موزه هنر های معاصر و کارهای درودی را دیدم. دوستی دارم که از او خوشش می آید و حالا رسما اعلام می کنم من هم از کارهایش خوشم آمد.کم کم در نقاشی دیدن بیش از هر چیز به سمتی می روم که رنگ را بفهمم. البته مدت هاست که رنگ دغدغه ی ذهنی من است که حالا کم کم می بینم که در زاویه دید من نیز تاثیر گذاشته. سوای اینکه بتوانیم با درودی و نقاشی هایش ارتباط بگیریم یا نه فکر می کنم که خیلی خوب به دنیای شخصی خودش رسیده با رنگ. رنگ به کارهایش اصالت منحصر به فردی می دهد.
امروز رفتم نمایشگاه دیجیتال. دوستی آدرس داده بود چند کتاب عکس را برای خریدن. از مسئول غرفه عکاسی خلاق چنین کتابی خواستم او هم کتابی اورد و من هم گفتم که : ایرانی نمی خواهم. کتاب افشین شاهرودی بود. و افشین شاهرودی خود مسئول غرفه بود. خدا را هزارمرتبه سپاس که نگفتم : افشین شاهرودی نمی خواهم. آقای بغل دستی ام گفت که خود آقای شاهرودی هستند. حتی اگر کارهایش را دوست نداشته باشم استاد است و احترامش واجب. وضعیت را به لبخند برگزار کردم. لبه ی مقنعه را کشیدم توی صورتم و گفتم : i am sory! آقای شاهرودی خندید و گفت :dont wory! خلاصه اینکه بعد از خریدم مقدار ناچیز !!! چند هزار تومان مجله متوجه شدم که خریدم اشتباه بوده و دوباره رفتم و کتاب های مربوطه را به مبلغی کمی ناچیزتر از مجله ها از غرفه ی عکس خریدم. خدا باعث و بانی اش را با عکاسان بزرگ همنشین کناد!
در ادامه تبلیغات فرهنگی غیر مستقیم تبلیغی مستقیم اینکه فردا در خانه ی هنرمندان سخنرانی هایی بر پاست حول محور "روایت" از ساعت ۵ تا ۷ عصر .
خداحافظ.
